|
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن/با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!
|
حتی خاطره ای
خب یعنی خیلی وقت است که دیگر هیچ چیز باقی نمانده
من هم دارم مثل یارانه ها هدفمند می شوم
من خیلی تنبلم
من خیلی بی حالم
و گاهی خیلی بد دهن ، وقتی کسی هی مدام به جانم غر بزند
وقتی هی بگوید پاشو
وقتی من توی رخت خواب باشم و هی دعوا کند و غر بزند
وقتی با کفش توی خانه بیایم و هی غر بزند
وقتی ظرفها را جمع کنم که با هم بشورم و هی غر بزند
وقتی حواسم نباشد و لباس هایم خیس بشود
هی غر بزند
وقتی وسایلم شلخته و در هم باشد(یعنی به نظر خودم منظم باشد و به نظر او شلخته)
و هی غر بزند
بعد هم بگوید تو از من سوء استفاده می کنی
هی غر بزند
هی غر بزند....
هی غر بزند.............................
وقتی که دیگه هیچی توی مخت نباشه
وقتی که دیگه هیچ جا بهت خوش نمی گذره و خودتم نمی دونی چرا؟
وقتی که دیگه حال نداری حتی جواب تلفنای دوستات و بدی !
خب لابد یه چیزیت شده
باید یه کارایی کنی!!
به قول اون مشاوره شاید باید تقدس سازی کنی برای خودت
که قلب شهر ایستاده است
و تنها
صدای گام سربازان است
که در کوچه ها طنین می افکند...
" سیاوش کسرایی"
هیجان زده می شوند!!
و
قلبشان تند تند می زند!!
حتما خدا می مرد از خستگی!!
که وقتی گریه می کند سبز می شود
و یک خال سبز یشمی بالای لبش!
جویبار لحظه ها جاریست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و واندر آب بیند سنگ
دوستانو دشمنان را می شناسم من
زندگی را دوست می دارم
مرگ را دشمن
وای، اما با که باید گفت این؟
من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن!
جویبار لحظه ها جاری!!!!!!!!!!!
وقتی داشتم از تنهایی می مردم
اومدی با هم مدیترانه خوردیم
فک کنم تقصیر همون 10 درصده بود....
کاش به حرفت گوش می کردم